تبليغاتX

page rank google پيج رانك گوگل اين وب

!...هنوزم می توان
 دو عکس که از نظر ها دور مانده بودند . . .

امروز رفته بودم دانشکده(مدریت-علامه)برای انجام کارای فارغ التحصیلیم. چشمم به دو تا تابلو خورد که تو طول این ۴ سال ندیده بودمشون!!! به نظرم خیلی های دیگه هم ندیدنشون چون اگه دیده بودن احتمالش وجود داشت که در این شرایط خاص امروز دیگه روی دیوار نباشن.

شما هم ببینید و قضاوت کنید :

 

|+| نوشته شده توسط ممد ز در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 3:12  
 این پست با حافظ(1) . . .

دوش گفتم بکند لعل لبش چاره ی من

هاتف غیب ندا داد که آری بکند

شهر خالی است ز عشاق بود کز طرفی

مردی از خویش برون آید و کاری بکند

یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب

بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند

|+| نوشته شده توسط ممد ز در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 10:43  
 از مقدمه کتاب دمیان اثر هرمان هسه ترجمه محمد بقایی...

هسه در این رمان می گوید:

اگر بشر با شر قرین شود به ورطه تباهی می رودو اگر تنها به خیر بگراید از حقیقت واقعی و کلی جهان بی خبر می ماند، آدمی تا بدی و ظلمت را فهم نکند ، نمی تواند نیکی و روشنائی را چنانکه باید دریابد.از شیطان نباید گریخت باید او را شناخت و سپس نفی کرد ،آن گاه نفی او ،اثبات درست حقیقت غائی را در پی خواهد داشت.

 

رحمت خداوند بر روحش(محمد زارعی)

هرمان هسه

|+| نوشته شده توسط ممد ز در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 6:50  
 دلتنگی...

دلم برای ته لهجه ی یزدی رئیس جمهور محبوبمون تنگ شده!!!

برای اندیشناک سخن گفتنش

برای تنش زدا حرف زدنش

برای متانتی که نشان می داد از روحیه ی ایران و ایرانی

برای گفتگوی تمدن هایش...

این روز ها و با این بیانیه های سید بزرگوار بوی نا خوشایند خشونت و سیاهی به مشام می رسد!

نمی خواهم

از جنگ بیزارم

از بوی خون می هراسم

 

|+| نوشته شده توسط ممد ز در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 0:30  
 دیروز...امروز...

دیروز:

یادمه کوچیک که بودم وقتی پونصد تومنی رو به کسی واسه ی خرید میدادی،طرف کلی وارسیش می کرد که نکنه یه وقت تقلبی باشه!!!!!

امروز:

اما امروز که رفته بودم بازار خرید کلی پنج هزار تومنی شعار نویسی شده هم با خودم برده بودم تا خرج کنم، اما ملت پول رو میگرفتن فرتی می ذاشتن تو دخل یا جیبشون، اصلا هم وارسی در کار نبود تا ببینن تقلبی مقلبی نباشه!

 

حالا یا ضریب امنیت جامعه رفته بالا (که صد البته تنها دلیلش هم همینه)

ویا روم به دیوار ارزش پول رایجمون افت کرده که مردم ۵ هزار تومنی رو به اندازه ی ۵۰۰ تومنی تحویل نمی گیرن.


پ.ن: فکر کنم شعار نویسی رو ایران چک های ۵۰ و ۱۰۰ هزار تومنی فعلا فقط جواب میده

|+| نوشته شده توسط ممد ز در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 16:44  
 فردا...
حق می آید و باطل نابود می شود.

کاش می دانستند...

واقعا حمله کردن به مردم با باتوم و گاز اشک آور کار حقیقت جویانه است یا ...
|+| نوشته شده توسط ممد ز در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 و ساعت 19:3  
 دیروز...امروز...
امام(سلام الله علیه):

شما خانواده ی شهدا چشم و چراغ این ملتید.

 

امروز:

شما خانواده ی شهدا خار گلوی این دولتید!!!

|+| نوشته شده توسط ممد ز در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 و ساعت 7:14  
 و حالا روز قدس...

روز قدس نزدیک است. روزی که در چند سال گذشته آمدن و رفتنش چندان برایمان مهم نبود! چراکه دچار همان سیاست زدگی معهود شده بودیم و به کل از هر آنچه دولتمان تبلیغش را می کرد دوری می جستیم.

اما اکنون،برای آمدنش ثانیه ها را دچار شمارشیم و فکرمان درگیر این موضوع که چگونه هر چه بیشتر سبز بودنمان را به رخ کشیم.

تا پارسال بر این عقیده بودیم که دچار استبدادیم ولی خود را متقاعد کرده بودیم که کاری به کار استبداد نداشته باشیم و زندگی خود را کنیم و امسال نتیجه ی این بی تفاوتی را به عینه دیدیم.دیدیم که استبداد افسار گسیخته به شخصیتمان،به جوانانمان،به رایمان و به انقلاب روشنگر 30 سال پیشمان تازید و نشان داد که می خواهد همه چیزمان را از ما بگیرد اگر آرام بنشینیم.

حال به فکر مبارزه ایم.و هر روز این پرسش به ذهن متواتر می گردد که چگونه صدای اعتراض را بلند کنیم تا کمترین هزینه را برای خود و دیگر همپیمانانمان در جامعه داشته باشد واکنون فرصتی سبز فرارسیده تا خواب را از چشمان استبداد دور کنیم و ضربه ای دیگر به پیکرش وارد آوریم.

هر روز در دنیای مجازی هر آنچه اخبار جدید است برای دوستان ارسال می کنیم. اما این کار تنها عده ی کمی را پوشش می دهد. باید روشنگری را به بیرون از مرزهای دنیای مجازی کشاند.(ختاب این جمله به خودم بود)

جامعه باید تلخی استبداد به کامش بنشیند ،که نشسته ،باید کارد به استخوانش برسد ،که البته رسیده و تنها مانده با روشنگری ما از این انجماد بیرون آید و بخواهد که سرنوشت خویش را تغییر دهد .

30سال پیش خواستیم و شد.اکنون نیز باید بخواهیم .باید بخواهیم شرایطی را فراهم آوریم تا اگر فریادی داشتیم نترسیم از بیرون دادنش.باید بخواهیم دردمان دم بر نیاوردن از ترس جانمان نباشد. باید تصمیم بگیریم واژه ی مجوز را از ادبیات سیاسی،فرهنگی و اجتماعی سرزمینمان حذف کنیم تا هر کسی هر نقدی ،هر اعتراضی و هر ایده ی سازنده ای داشت نترسد از بیانش و بگوید تا ارتقا یابیم.

روز قدس نزدیک است و این بار عزم بر آن داریم به خیابان رویم و ندای سبز آزادی خواهی برای ملت زجر کشیده ی خودمان را سر دهیم که دچار استبداد دینی شده و یزید صفتان و معاویه خویان این گونه بر گرده ی اجتماعمان بنشسته اند و راه دین داری علوی و عبادت فاطمی را بر ما بسته اند.

جوانان این مرز و بوم از این استبداد دینی به ستوه آمده اند و ما خواهان اسلام سبزیم اسلامی که حتی به منافقان و مشرکان مادامی که تیغ بر نکشیده اند از بیت المال خراج می دهد و نمی گوید شما حق حرف زدن ندارید بلکه کوبنده و با منطق جوابشان را می دهد.


یا علی


محمد زارعی

88/06/25
|+| نوشته شده توسط ممد ز در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 7:44  
 محقق داماد در نامه خود خطاب به ‌هاشمي‌شاهرودي آورده است:

به خاطر دارم نيمه ارديبهشت 1358 براي زيارت عتبات عاليات به نجف اشرف مشرف شدم. در بدو ورود مرحوم شهيد آيت‌الله سيد محمد باقرصدر طاب ثراه نگارنده را سرافراز فرمودند و به همراه يکي از دوستان مشترکمان به محل اقامت اينجانب تشريف‌فرما شدند و زيارت ايشان نصيبم شد. چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي که هرگز از خاطرم نمي‌رود. ايشان از مباحثات با ابن عمشان امام موسي صدر و يادداشت‌هاي درس مرحوم والدما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم «آيت‌الله سيد محمد محقق داماد» و نظريات جديد مطروحه در اين مکتب سخن گفتند. از استاد مرتضي مطهري که شهادتشان تازه رخ داده بود و نظراتشان گفت‌وگو به ميان آمد. آنگاه ايشان خطاب به اينجانب فرمودند: «اين روزها آقاي سيد محمودهاشمي که گويي فرزند من است براي حفظ جانش عراق را به قصد قم ترک کرده است و نويد دادند که ايشان مي‌تواند صديق همفکر گران‌بهايي براي شما باشند». من که ناديده خريدار شده بودم نخستين بار که جنابعالي را در قم زيارت کردم، درست همان يافتم که فرموده بودند. اينک به حکم ولايت دوستي و با استفاده از حقوق شهروندي، مايلم که بي پرده سطور زير را به عرض برسانم:
حضرت آيت‌الله
به عقيده اينجانب بالاترين و بزرگترين رهاورد تحولات قرن حاضر براي بشريت معاصر قواعد جزاي عمومي و آيين دادرسي کيفري است. اين گفته حقوقدانان جهاني به هيچ‌وجه گزاف نيست که ارزيابي نظام قضايي و حقوقي يک جامعه بر محور قواعد جزاي عمومي و آيين دادرسي کيفري و اجراي آن در جامعه دور مي‌زند و برهمين محور بايد سنجيده شود. به موجب اينگونه اصول قانوني است که اشخاص مي‌دانند چه عملي جرم است تا اگر مرتکب شوند مجازات مي‌شوند و اگر اجتناب کنند با خيال راحت مي‌توانند در کنار خانواده با آرامش به زندگي ادامه دهند و کسي به آنان کاري ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه مجازاتي مجازات مي‌شوند و چگونه و با چه آداب و موازيني مجازات بر آنها اجرا مي‌گردد؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقي برخوردارند و چگونه در دوران اتهام با آنان برخورد مي‌شود و چگونه آنان مي‌توانند دفاع کنند؟ معتقدم اين نظامنامه‌ها هرچند نگارش و تنظيم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولي مباني و اصول آن چنان عقلاني است که نمي‌تواند با تعليمات راقيه اسلام متکي بر اجتهاد مفتوح شيعي منطبق نباشد. بنابراين در دوران سابق مورد تاييد فقيهان بزرگ زمان خويش نظيرآيت‌الله نائيني و آيت‌الله مدرس اعلي‌الله مقامهم و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامي مورد تاييد مراجع رسمي قرار گرفته است. معتقدم که محور اصلي خواسته ملت ايران در انقلاب مشروطيت تحت عنوان تشکيل عدالتخانه در واقع تقنين همين اصول و موازين بوده و در انقلاب اسلامي هم، ما شاهد بوديم که يکي از انگيزه‌هاي خيزش مردمي نقض همين اصول در بيدادگاه‌هاي اختصاصي بود.
جناب آقاي هاشمي شاهرودي
تحمل بفرماييد که به صراحت به حضورتان عرض کنم که در زمان شما، نه نظرا بلکه عملا، اين رکن اساسي امنيت اجتماعي نه تنها متزلزل بلکه در ملأعام ويران شد، و اين بهاي کمي نبود که ملت ايران پرداخت کرد. توجيه شرعي نقض قواعد عمومي جزا و اصول محاکمات توسط برخي از دوستان، که فقاهت آنان را اگر بپذيرم درايت و آگاهي آنان را هرگز نخواهم پذيرفت، هرچند ممکن است ارائه و برآن اصرار شود. ولي شما مرا مي‌شناسيد که فرزند فقاهتم و ديرينه اين درگاهم، فقيهان واقعي را از فقهيان رسانه‌اي به‌خوبي تشخيص مي‌دهم. با شناختي که اينجانب از جنابعالي دارم، شما از آن دسته فقيهان نيستيد، و امکان ندارد که از نظر فکري بتوانيد با آناني همراه شويد که توجيه‌گر شرعي اينگونه نقض قوانينند. چند روز پيش در جلسه‌اي با حضور چند نفر از مسوولان نسبتا بالاي نظام سخن از اخبار وقايع اسفبار روز و ستمي که بر مردم رفته است، در ميان بود. اخباري که به‌طور مستفيض و بلکه متواتر اجمالي ثبوت آن مسلم و انکار آن غير ممکن بود،(باز هم خدا کند دروغ باشد). ناگهان يکي از ذوات محترم سکوت را شکست و با نگاهي عاقل اندرسفيه رو به من کرد و با پوزخندي معني‌دار گفت اين اعمال که توجيه شرعي دارد!!! خدا مي‌داند چنان مغز استخوانم را سوزاند که هنوز بيقرار و ناآرامم. ياد جمله حضرت مولا(ع) افتادم که فرموده است: ولوکان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان عندي ملوما بل کان عندي جديرا.(نهج البلاغه. مورخين آورده‌اند که وقتي حجاج بن يوسف ثقفي به‌دستور عبدالملک مروان خليفه اموي، براي ايجاد خفقان و اسکات معترضين، همراه چند جلاد وارد کوفه شد مستقيما به مسجد آمد و مردم را فراخواند سپس بالاي منبر رفت و اعلام داشت «هان ‌اي مردم! نه به کودکانتان رحم مي‌كنم ونه به پيرانتان! بي‌گناهتان را به جاي گناهکار مواخذه خواهم کرد و به صرف گمان تحويل جلادان خواهم داد(آخذ بالتهمه واقتل بالظنه)، همه اينهااز اختيارات من است و هرچه من مصلحت بدانم عين شرع است!!!» تفکر فوق دقيقا همان بافته و تافته تفقه مبتني بر کلام اشعري است که نتيجه‌اش در کتاب المستظهري غزالي به خوبي مشهود مي‌گردد. اگر خداي ناکرده قواعد عمومي جزا و اصول محاکمات رعايت نشود و يا نقض قوانين با توجيهات ضداخلاق انساني موجه گردد، زندگي به همين شرايط تلخ (العياذ بالله) باز مي‌گرددکه مرگ بهتر ازآن زندگي است. ما که به پيروي از اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و اجتهاد مفتوح مبتني برکلام عدليه مبتهج و بر آن مفتخر و شاکر اين نعمت بزرگ هستيم، هرگز مجاز نيستيم که در تشخيص حسن عدالت و قبح ستمگري که مردم خردمند ملتمان خودشان به بداهت درک مي‌كنند قيمومت شرعي نماييم و تفکر آنان را تعطيل کنيم.
حضرت آيت‌الله
حضرتعالي خدمات شگرفي در دستگاه قضايي البته که انجام داده‌ايد که انکار آن ناسپاسي است، ولي با کمال تاسف وقايعي در دوران رياست‌تان به خصوص در روزهاي اخير رخ داد که ملت ايران طعم تلخش را هيچگاه از ياد نخواهد برد. وقايعي که چه به دست کارگزاران قوه مجريه انجام يافته باشد و چه به‌دست ضابطين قضايي و چه به‌دست دارندگان پايه قضايي همه و همه مسوولش قوه قضائيه‌اي است که شما مسووليتش را به عهده داشتيد.
حضرت آيت‌الله!
مطمئن باشيد شما در راس قوه‌اي قرار داشتيد که به‌رغم همه ويراني‌ها و خرابي‌ها به دليل طبع کار و ساختار باقيمانده از پيش هنوز هم قضات شجاع، متشخص، پاکدامن و داراي وثاقت قضايي وجود دارند. شما مي‌توانستيد با حمايت از استقلال قضايي بسياري از مشکلاتي که ساعت‌ها وقت قوه مقننه را مي‌گرفت و از کارهاي مهم‌تر باز مي‌داشت به آساني حل کنيد که نکرديد. شما در حوادث اخير مي‌توانستيد آمرين قانوني در هر پست و مقامي که هستند و ماموران متخلف از موازين اخلاقي را به دست قضات شريف آگاه به قوانين محاکمه کنيد که لااقل تا امروز که واپسين روزهاي رياست‌تان است، نکرده‌ايد. شگفتا! کار قوه قضائيه به جايي رسيده که از يک‌سو توسط ائمه جمعه موقته توصيه به بيرحمي شوند و حديث شريف لا دين لمن لا رحم له را فراموش کنند و يا به «گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند و از سوي ديگر توسط رياست قوه مجريه به رعايت رأفت اسلامي و کرامت انساني مورد خطاب قرار گيرند. البته بسيار خوب سفارشي بود که ايشان فرمودند-شکرالله سعيهم- ولي آيا بهتر نبود که رئيس‌جمهور دولت نهم به جاي چنين خطاب بشر دوستانه به جنابعالي يا لااقل در جنب آن، عتاب قانوني به وزير کشورشان مي‌كردند و وي را تحويل دستگاه عدالت مي‌دادند؟ وزيري که تحت مسووليت وي چنين وقايع [...] اتفاق افتاده است، مگر مي‌تواند مسوول نباشد؟ آيا اين نتيجه تاخير حضرتعالي در اقدام قضايي نيست؟ به موجب قوانين مدون مملکتي تمامي زندان‌هاي کشور زير نظر قوه قضائيه اداره مي‌شود و مسووليتش با اين قوه مي‌باشد. آيا بهتر نبود که قبل از صدور فرمان مقام معظم رهبري مبني بر تعطيل «زندان کهريزک»، شما خودتان دستور بازرسي صادر مي‌فرموديد و چنانچه آن را فاقد معيارهاي لازم مي‌ديديد مبادرت به تعطيل آن مي‌كرديد؟ [...] از منبع موثقي شنيدم که يکي از مراجع تقليد معاصر که از راه دور محاکمه‌اي که از سيماي ايران پخش مي‌شد، پيگيري مي‌كردند، به همان منبع فرموده بودند که بهتر است لااقل اين محاکمات [...] تلويزيون پخش نشود. عزيزاني که با زندگي صاحب اين قلم آشنايند مي‌دانند که صراحت وي تازگي ندارد و سوابق اوراقي که تحت عنوان گزارش خطاب به شوراي عالي قضايي وقت و يا صاحبان مناصب اجرايي نگاشته شده و در بايگاني سازمان بازرسي کل کشور علي‌القاعده موجود است، گواه و اثبات کننده اين مدعاست.
صاحبان مناصب اجرايي آن‌زمان که در عمل به گزارش‌هاي اين ناصح مشفق و درخواست خالصانه وي مبني بر اجراي صحيح قوانين را اهتمام نکردند و آن‌روز او را در پافشاري بر نهادينه کردن زندگي مدني و تحت لواي قانون را ياري ننمودند، امروز گرفتار کمند نقض قوانين شده‌اند و باز هم معتقدم نقض قانون به نفع هيچکس نخواهد بود هرچه در آن تاخير شود، ظلم و ستم به همه است. از اينکه سخن به درازا کشيد عذر مي‌خواهم. آنچه عرض شد در اين روزهاي آخرين مسووليت حضرتعالي هر چند نوشداروي پس از مرگ سهراب است، ولي به هرحال اين سطور شايد براي آيندگان مفيد و براي شما نقطه افسوسي باشد که اي‌کاش در حوزه علميه به کار تدريس و پژوهش ادامه داده بوديد و هرگز به اين ورطه خطير پاي نمي‌نهاديد و به همان نقطه اميد استاد شهيد بزرگوارتان واصل مي‌شديد. عريضه را با بيتي از غزل خواجه شيراز به آخر مي‌برم:
به قد و چهره هرآن کوکه ماه مجلس شد
جهـان بگيـرد اگر دادگستـري دانـد

|+| نوشته شده توسط ممد ز در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 20:21  
 بیانیه ی شماره ی10 موسوی
بسم الله الرحمن الرحیم


می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت در آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شوند اقرار کنند، به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند، ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می‌گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم، این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند، تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.


دندان شکنجه‌گران و اعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرم‌اند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند، به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهده‌ی دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی، سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.


صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید، جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است، انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید، آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبک با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست، انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود: برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند، حدی نیست؛ یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند، اقراری برای او نیست. (الغدیر جلد ششم)


مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری، چهره‌شان را دیدند، احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه‌ی مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی را که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند، بشناسد.


وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ

و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند


میرحسین موسوی

|+| نوشته شده توسط ممد ز در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 10:21  

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس