"گذشت این سال ها و دقایق است که زندگی را می سازد.اجازه دهیم زندگی جاری باشد.تنها کافیست لحظه ی اکنون را به بهترین نحو سپری کنیم. آنوقت عشق قوی و بردبار می شود."
ممّد ز
باشد که زندگیتان همواره صعود کند
نمیدانم کجایی تا بیایم در جوارت
نمیدانم که هستی تا بجویم نام و جایت
فقط این گویمت ای یار دیرین
سرو جانم،دل و دینم،فدایت
ممد ز
ممد ز:
مرد،بی پروا گفت:
زندگی،یک اعجاز است.
زندگی تازگیه یک گل سرخ
زندگی خستگیه پر یک پروانه است.
کودک سر به هوا زد فریاد:
پس چرا؟مادر من
چشم به راه دیروز است.
پس چرا شام شب ما
نان خشک کپکیده است هنوز؟
مرد،بی پروا گفت:
زندگی،یک اعجاز است
تو بدان!ای کودک!
فردایت
به روشنیه نیمروز است،اما
تواگر خواهی، که نباشد
فرزندت،همچون تو
پس،زندگی یک اعجاز است
بسته به
خواهش تو.
گل من!
من به تو این می گویم:
زندگی،پرتو یک احساس است
زندگی در پس اندیشه ی ماست
خوبی و نیکی آن
بسته به اندیشه ی ماست
گر تو اکنون را خوب و با احساس
اما با فکر
سپری کرده و به فردا برسی
شک نکن فردایت
سبز و پر احساس است.
زندگی را باید،همچو باران جاری ساخت
زندگی را باید خورد
به که چقدر این نیکوست
نگذارافکارت،در تلاطم باشد
نگذار،فکر یکی دیو سرشت
در پس اندیشه ی تو رخنه کند
نگذار امروزت در پی فردایت باشد
نگذار فکر پسین
روز خوب حالت را پژمرده کند.
من به تو،تو به من
هر دوتا ،در فکر همیم.
این جه خوب و نیکوست
لحظه ی اکنونت،پس تا به ابد پا برجاست
گر تو فواره ی احساس قشنگ خود را
زیر باران زمان،منجمد یا که خاموش نکنی
روزها می آیند،تو در این روزهایت
در پی خوبی باش
مهربانی را حس کن
میوه ی پر آب محبت را
از دهان همه کس،می توان در دل کاشت.
تو به من ،من به تو می اندیشم
شک نکن فرداها در پی آرامش انسان هایند
شک نکن بهروزی،سرنوشت محتوم همه آدمیان است
لیکن
اگر این آدم ها،قدرت و شوکت عشق را،زنده کنند. ممد ز، 02/09/86
سایه ی اندوهی در پس فکر من است
فکر من سنگین است
او نمی خواهد من را
با خودش تا به اوج خوبی
تا به بالا ببرد
فکر من سنگین است
و خودم
اما من
من همه عزمم را
در پی یافتن
روی گلی
تا ابد سبز و پا بر جا می دارم
تو نگو، مهر کجا؟
تو نگو، عشق چقدر؟
فکر من سنگین است
تو نگو،
قدرت این واژه مرا خواهد کشت
مهربانم؟ شاید
عاشقم؟باز هم شاید
اما این قدر می دانم
که تو را می خواهم
یاد آن روز افتادم
تو به من می گفتی: که نخواهی
خاطرت ز برای نرسیدن
سخت اندوهگین باشد
گل من
من به تو این می گویم
.
.
.
ممد ز
29/08/86
تا که،از روزای دشوار گذرم نیست.
فکر تو،اما پناهم
یاد تو،امید راهم.
*** *** ***
تو! بشو چراغ راهم.
تو! بمون تنها نباشم.
آخه دنیا پر گرگه...
کمکم کن ز وجودت
شیر این زمونه باشم.
دل گفت:"تو عاشق نیستی!"
با خود در این حرف آمدم:
"آخر چرا کردم جدا،
سودای عاشق بودنم؟"
من در نهایت بر دلم،تصویر او را می کشم
تا فهم دارد در خودش،
چونم،
که این سان می کشم.
مردم همه،بی کس شدند،در ماتم سالار دین
این چیست؟خدایا!در دلم،از بی کسی،در راه دین
نا بخردی در این زمان،رایج به هر مسجد شده است
انّ حسین را سرزدند،نا مردمان،با نام دین
ممد ز
چند خوری غصـه ی خـود چــنـد نـهـان شـوی زخـود
چنـد روی بـه کــوی غــــم چــنــد زنــی ز نــالــــه دم
تـو!شـه نیــک روز خـــود پـــادشــه شــهــیـــر خـــود
خیز و نشین به تاج و تخت شکوه نکن زرخت و بخـت
بستـه بـه تـوسـت زنـدگـییت بـسـتـه بـه ایـن،رهـبـریـیـت
حـس تو خـوب،گــرچـه بـد رعـــیــت تــوســت تـا ابـد
فـکــرت تـوســت بـاعـثـش پـس مـفـکـن بـه هر کسش
ممد ز

